در نهانی‌ترین و پوشیده‌ترین كوه‌های سر به فلك كشیده‌ی فلاتی كه از گذشته‌های دور ایران زمین نامیده شده‌، درّه‌ها و رودهایی در پای ستیغ‌هایی با شكوه آرمیده‌اند كه همواره در تاریخ بی‌كرانه‌ی خویش پناهی امن برای مردمانی بوده كه آرمان‌هایی برای جدا سری از حكومت‌های زورگو و ظالم در سر پرورانده‌اند، این جا دیار آزادگان ‌، دلاوران و جنگجویانی است كه سودای رهایی از یوغ بندگی در دل داشته‌اند. این جا هنوز می‌توان صدای سم ضربه‌ی اسبانی را شنید كه در پس هر پیچ جاده در غبار و مه فرو می‌روند و پژواك تاریخی قدوم سردارانی را كه‌، سر به پای هیچ قدرتی فرو نیاورده‌اند. سوارانی كه از گذشته‌ای بس دور پای به سرزمینی چنین بلند و دست نیافتنی نهادند تا غارها و دژهایی را هم‌چو پایگاه‌هایی استوار بر فراز قله‌هایش پی‌افكنند كه هیچ حاكمی ـ هر چند به نیرو و غرق سلیح ـ توانایی دسترسی بدان را نداشته باشد.
 

 
 
 

W3Counter
 
 

Show web site pages list

 

Send an attachment

 
 
 
 
 
 
 

صفحه اول »  گاهنامه »  میراث فرهنگی و طبیعی - Cultural & natural heritage »  جغرافیای تاریخی الموت و رودبار


7/15/2008 2:45:09 PM  -  1387/4/25


جغرافیای تاریخی الموت و رودبار

جغرافیای تاریخی الموت و رودبار


جغرافیای تاریخی الموت و رودبار
  تحقیق از علی حیاتی
از آغاز تا اسلام -
  ساكنان اصلی الموت و رودبار را باید بخشی از مردم بومی سلسله جبال البرز دانست از این رو میتوان ریشه نژادی این مردمان را در پیشینه ی تاریخی مجموعه نژادی سلسله جبال البرز و سرانجام از نژاد های گیل و دیلم جستجو كرد كه قدیمی ترین آن ها كاسپی ها، تپوری ها، آمارد ها و كادوسی ها بودند. این مردم قبل از مهاجرت آریاییان، در سرزمین خود ساكن بوده و تمام نواحی كوهستانی و كرانههای جنوبی دریای خزر را در تصرف داشتند. در منابع مختلف نام آنها اقوام ما قبل تاریخ ذكر گردیده است.
  در زمان ساسانیان و اوایل اسلام شهرت دیلم به اوج خود رسیده بود. اقوامی بسیار قوی و دلیر كه هرگز به اطاعت سلسله پادشاهان ایران در نیامده و حتی در زمان اسلام نیز چند قرن از اطاعت خلافت و حكومتهای ایران سرباز زده و سرزمین شان هرگز فتح نشد به طوری كه در هیچ یك از كتیبه های رسمی پادشاهان ایران و حاكمان بعد از آن شرحی كه دلیل تابعیت آنان را داشته باشد دیده نمی شود. با توجه به نوشته های دوره ساسانی و كتابهای اوایل اسلام و جستجو درباره ی سرزمین دیلم در این اسناد، وجود سرزمین الموت و رودبار در دوره ساسانی و ما قبل از آن نیز سندیت پیدا میكند و معلوم میشود كه در گذشته های دور دارای شهرت و معروفیت زیادی بوده است.  
  بنا به گفته مورخان صدر اسلام و زمان ساسانیان و حتی در روزگار اشكانیان و هخامنشیان این مردم نه تنها فرمان پذیر و باج گذار پادشاهان نبودند، بلكه در مواقع ضروری از كوهستان بیرون آمده و به شهرها و دیگر ولایات یورش میبردند.
  سیر تحول تاریخی دیلمیان نشان می دهد كه آن ها به باورهای پیشین خود استوار ماندند و تا مدت ها به شیوه عشیره ای زندگی می كردند و تا زمان «كرتیر» موبد قدرتمند ساسانی ، از پذیرش دین زرتشتی خود داری می كردند و تنها بخشی از آنان كه در دامنههای البرز كوه می زیستها ند به دین زرتشتی روی آورده بودند.
  وجود قبرستانهایی مربوط به زرتشتیان در چندین نقطه از سرزمین الموت و رودبارنشان دهنده ی حضور آن ها در این سرزمین است.
- از اسلام تا اسماعیلیه
  سست شدن پایههای حكومت ساسانیان و حمله اعراب مسلمان به ایران سبب سقوط ساسانیان گردید . نفوذ مسلمانان در ایران سبب گردید كه بسیاری از مردم به دین اسلام گرویدند. و این تحول فصل تازهای در تاریخ ایران گشود. با این كه بیشتر سرزمین ایران در تصرف اعراب بود ساكنان سلسله جبال البرز آنها را به سرزمین خود راه نداده و در مقابل آنان سخت ایستادگی كردند. تا آنجا كه دیلمیان در سلسله جبال البرز، بیشتراز 250 سال از پذیرفتن دین اسلام سرباز زده و با تازه واردان مسلمان به مبارزه پرداختند. آن ها در طی این مدت طولانی بر آیین و رسوم خود پا برجا ماندند و حتی سكههای خود را به زبان پهلوی ضرب كرده و نوشتههای خود را به زبان پهلوی مینوشتند (كسروی، 1335، صص 2 ـ 20).  
  با این كه سرزمین دیلم در زمان ساسانیان و حتی پیش از آن هم حاكمانی از خود داشته در زمان اسلام نیز تا سه قرن آزاد و مستقل بوده و در همه زمانها پادشاهانی بسیار دلیر و كاردان بر آن حكمرانی میكردهاند. ولی در منابع  تاریخی، تا اواخر قرن دوم قمری خیلی كم نام و نشانی از این پادشاهان به میان آمده است. از دلاوری های عمده دیلمیان در این دو قرن كمتر سندی موجود هست. به عبارت دیگر دو قرن از پایمردی مردانه دیلم در تاریكی قرار دارد و در تاریخ جای این دو قرن خالی مانده است. از اواخر قرن دوم قمری به بعد در تاریخ های اسلامی نام پادشاهان دیلم دیده میشود. از پادشاهان دیلم جستانیان اولین نامی است كه در تاریخ اسلامی دیده میشود. البته از چگونگی روی كار آمدن آنها اطلاع دقیقی موجود نیست اما مورخان تختگاه جستانیان را در رودبار الموت میدانند.
  در بررسی وقایع دیلمان طی نیمه اول قرن چهارم قمری دریافت میشود كه مركز حكومت یكی از فرزندان جستان بن و هسودان به نام «ماناذر» كه عنوان پادشاهی دیلمان را داشته در رودبار الموت بوده «ماناذر» حتی لشكریانی را به كمك عضدالدوله دیلمی فرستاده است.  پایتخت خسروشاه فرزند «ماناذر» نیز در رودبار الموت بوده، كه نام وی در روی سكه هایی كه در سال 361 و 363 ق در رودبار ضرب شده نمایان است. خسرو شاه تا سال های آخر قرن چهارم هجری در رودبار الموت مستقر بوده و بر بخش های گیلان و دیلمان فرمانروایی میكرده است (گروه پژوهشگران ایران. 1374،جصص 35 و36).
  سلسله فرمانروایی آل جستان از سال 251 ق در رودبار شاهرود در ناحیه شهرستان تشكیل یافته و تا حدود اواخر قرن چهارم هجری ادامه داشته است (كسروی. 1335، صص 22 ـ 34) . و جوینی شهرك رودبار كه امروزه قسمتی از رودبار الموت است را در ایام پیش از اسلام و اسلام پیش از سلجوقیان مركز پادشاهان دیلم دانسته و آنجا را بسیار آباد و دارای وضعیت شهری توصیف كرده است (جوینی. 1355، ص 268) .
  سرزمین دیلم از گذشته بسیار دور، مكان امنی برای پناهندگانی بوده كه از آزار حكومتهای وقت گریخته و به دامان دیلم پناه می آوردند. از جمله این پناهندگان علویان و زیدیانی بودند كه از قرن 2 ق به بعد از ستم خلفای عباسی گریخته و به دیلم پناه جستند. در آنجا با امنیت كامل زندگی كرده و فعالیت سیاسی و دینی خود را پی می گرفتند، تا این كه دیلم مركز فعالیت شیعیان قرار گرفت. این مسئله سبب گردید كه دیلمیان بیشتر با شیعیان در ارتباط باشند و بر اثر گذشت زمان شیعیان نیز با خلق و خوی خود بر دیلمیان تأثیر نهاده و آن ها را به سوی اسلام كشانیدند. دیلمیان نیز اندك اندك بیشتر با مبانی اسلام آشنایی پیدا كرده و آن را پذیرفتند. دیلمیان جزو آخرین ایرانیانی بودند كه نه از روی اجبار و قهر و غلبه اعراب، بلكه از روی اختیار مسلمان شدند. و در مقابل مذهب تسنن كه دین رسمی دنیای اسلام محسوب میشد و ایران نیز در سیطره حكومت خلفای بغداد بود، اسلام شیعه را پذیرفته و از این طریق نیز مخالفت خود را با خلفای بغداد و عمال ایشان نمایان ساختند. با این روش توانستند با دیگر شیعیان هم دست شده و در مقابل خلفای وقت از سرزمین خود پاسداری كنند.


 
جنبش اسماعیلیه در رودبار والموت  
  حضور اسماعیلیه در رودبار والموت تأثیر زیادی در منطقه و مناطق زیر نفوذ خود داشته است ؛حتی درسراسر ایران و بسیاری از كشورها نیز تأثیر گذاشته است. اسماعیلیه استقلال از کف رفته ی این سرزمین راكه در عهد سلجوقیان از دست رفته بود به آنها باز گردانید. حسن صباح اولین داعی دیلم و بنیان گذار فرقه اسماعیلیه نزاری  در ایران و یكی از شخصیت های مهم تاریخی ایران و این سرزمین است . بزرگ امیدِ رودباری دومین وپسرش محمد سومین داعی دیلم در الموت پس از مرگ حسن رهبری اسماعیلیان نزاری را در دست داشتند. پس از آنها حسن «علیَ ذكره السلام» امام اول اسماعیلیان نزاری در الموت است واین امامت پس از سه داعی در الموت شكل میگیرد .این امامت در الموت تا خور شاه امام پنجم اسماعیلیه ادامه پیدا میكند.
- رودبار والموت عصر اسماعیلیه  
  در نیمه ی دوم قرن پنجم قمری از قدرت آل بویه كاسته شد و سلجوقیان توانستند بر سلسله حكومت این خاندان پایان دهند. پس از به قدرت رسیدن سلجوقیان دیلم به فرمان آنها در آمد. رودبار شاهرود نیز در زمان ملكشاه سجلوقی در اختیار امیر قماج حاجب سلطان قرار گرفت. این رویداد سبب نگرانی شدید دیلمیان گردیده بود. از قضا این زمان مصادف با حضور اسماعیلیه در رودبار شاهرود شد. حسن صباح موسس فرقه اسماعیلیه نزاری با استقرار در قلعه الموت از این فرصت برای نشر افكار خود استفاده کرد. و چون خود از پیروان مذهب شیعه اسماعیلیه بود موجب شد تا اهالی دیلمان برای گرویدن به فرقه اسماعیلیه تشویق شوند.
- حسن صباح اولین داعی دیلم  
  حسن بن علی ابن محمد بن جعفر بن حسین بن صباح حمیری كه پدرش از شیعیان دوازده امامی كوفه بوده، به شهر قم مهاجرت و پس از آن در ری اقامت گزیده و حسن در ری بدنیا آمده است. (جوینی، 1367،ص 187) او تا هفده سالگی چون پدران خود به شیعه دوازده امامی اعتقاد داشت. در این سنین با امیر ضراب كه در كیش اسماعیلی بود، آشنا شد و سپس از بونجم سراج، شرح و تفصیل و عقاید اسماعیلیان را آموخت. پس از آن، مؤمن نامی كه از عبدالملك عطاش داعی عراق اجازه دعوت به كیش اسماعیلیه داشت ـ از حسن بیعت گرفت و حسن رسماً به كیش اسماعیلیه در آمد.
  از زندگانی و چگونگی مبارزات او بر ضد تسلط فكری و سیاسی اعراب و تركان سلجوقی، چنین بر میآید كه حسن مردی ایران دوست و ضد بیگانه بوده، و از قیام خود برای مبارزه با بیگانگان و استقلال بخشیدن به ایران و دفاع از هویت ایران نام برده است. و می توان پذیرفت كه غیر از این هدف دیگری نداشت. او برای عملی كردن افكار خود، دعوت اسماعیلیه نزاری را پذیرفت و از این طریق مبارزه خود را شروع كرد.
  دو قول در وارد شدن حسن صباح به دستگاه سلجوقی ذكر شده است یكی داستان سه یار دبستانی است كه به عقیده بعضی از محققان اسماعیلیه افسانه میباشد و احتمال همدرس بودن حسن صباح و خیام با نظامالملك، بعید و خیلی ضعیف به نظر میرسد. دیگری ورود حسن به دیوان وزارت دولت سلجوقی به سفارش امام موفق نیشابوری كه در نزد سلجوقیان بسیار محترم و چندی هم استاد حسن صباح بوده است. حسن تصمیم داشت تا گوی سبقت را در وزارت از نظامالملك برباید. و برای رسیدن به هدف خود در دستگاه سلجوقیان پای خود را محكم كند. در این رقابت نظامالملك وزیر ملكشاه سلجوقی سبب شد كه حسن از دستگاه سلجوقی طرد گردد. وقتی حسن خطر نظام الملك را حس كرد و دریافت كه برای نابودی او اقدام كرده است ؛ برای در امان ماندن از این گزند و به منظور رسیدن به هدف خود راهی مصر شد.
حسن صباح پس از برگشتن از مصر تا استقرار در الموت 9 سال مدام در مسافرت بود او در این مدت طولانی نه تنها مردم را به كیش اسماعیلیه نزاری دعوت می كرد، بل كه در فكر یافتن مكانی بود تا بتواند نقشه های خود را علیه  سلجوقیان عملی سازد.  
تا این که توجه اش به شمال ایران در سلسله جبال البرز به سرزمین معروف دیلم به خصوص ناحیه های كوهستانی مهم آن معطوف گردید. كه هم از لحاظ وضع جغرافیایی از بقیه خاك ایران متمایز بود و هم ساكنانی سلحشور و استقلال طلب داشت. سرزمینی كه حتی در روزگارانی بسیار دور و كهن فتح نشده و پیشینه ی رشادت و دلاوری آنان زبان زد بود. او تلاش عمده خود را برای دعوت مردمی شروع كرد كه از یك سو سابقه تشیع داشتند و از سوی دیگر استقلال سرزمینشان توسط دستگاه حاكم بر ایران یعنی سلجوقیان از دست رفته بود. و برای مردم جنگاور و ناراضی دیلم فرصت مناسبی برای یافتن استقلال از دست رفته شد. بدین سبب به سرعت تحت تأثیر تبلیغات اسماعیلیان قرار گرفته و این كیش برای آن ها شیفتگی و گیرایی زیادی داشت. این وضع فرصت مناسبی برای حسن صباح بوجود آورد كه توجه اش به این سرزمین بیشتر از پیش جلب شود. و سرانجام او توانست با جستجوی فراوان از طریق داعیان خود قلعه الموت را كه بر صخرهای تسخیرناپذیر و با استحكامات لازم بود، مكانی مناسب برای اقامت و فرماندهی بیابد. و ویژگی دیگر این سرزمین برای حسن صباح دوری آن تا مقر اصلی سلجوقیان بود. در این تعقیب و گریز دور از دست رس سلجوقیان قرار می گرفت.
حسن برای آگاهی بیشتر و اطمینان كامل، خود را به دیلمان و از راه اشكور به اندج رود رساند. او برای مدتی در آنجا سكونت گزید. به خاطر ایمان و عبادتش در طول آن مدت مردم زیادی به او گرویدند. از طرفی داعیان او توانسته بودند به قلعه الموت نفوذ کنند. قلعه الموت در آن زمان در اختیار مهدی علوی حسینی بوده و از طرف سلطان سلجوقی حكمرانی آن را بر  عهده داشت. داعیان پس از ورود به قلعه زمینه حضور حسن را مهیا نموده و حسن صباح در شب چهارشنبه 6 رجب سال 483 ق پنهانی وارد قلعه شد. زمانی كه مهدی علوی از این راز باخبر شد كار از كار گذشته بود، و در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود. حتی نگهبانهای  قلعه نیز توسط داعیان به كیش اسماعیلیه در آمده بودند. حسن قلعه را به سه هزار دینار زر ( در تاریخ گزیده هزار دینار زر سرخ آمده ) از مهدی علوی خرید و قلعه بدون خون ریزی به تصرف حسن صباح در آمد (جوینی، 1355، صص 194 ـ 195) .
حسن پس از فتح قلعه الموت رسماً دولت اسماعیلیه نزاری را تأسیس و كیش اسماعیلی را كه تا آن زمان مخفی بود آشكار كرد و برای نشر آن داعیانی به نقاط مختلف فرستاد. و برای بدست آوردن بقیه نواحی متصل به الموت از جمله رودبار كه همجوار پایگاه مركزی بود اقدام كرد. او هر قلعهای را كه میخواست میگرفت و هر جا كه صخرهای مناسب مییافت برفراز آن قلعه ای بنا می کرد .
  حسن صباح برای ثبات پایههای حكومت اسماعیلیه و گسترش آن تلاش زیادی می كرد. یكی از راه های مهمی كه در این راستا خیلی موثر بود تدبیر از میان برداشتن مخالفان سر سخت اسماعیلیه، بدون لشكركشی بود. فداییان اسماعیلیه مردان جسور و شجاعی بودند كه با اعتقاد و ایمان زیاد عهده دار این امر خطیر میشدند. اغلب آن ها جان خود رادر این مأموریت ها فدا می كردند.
  كارد فداییان در تغییر سیاست روز به نفع اسماعیلیان بسیار موثر بوده است. تهدیدها و كشته شدن یكی از سران حكومتی پایههای حكومت را سست  و متزلزل میكرد و بقیه رقیبان و مخالفان را نیز به وحشت میانداخت و قدرت نفوذ اسماعیلیه را نمایان میساخت.
نظامالملك به خاطر دشمنی سرسختانهاش با حسن صباح و اسماعیلیه و تحریك ملكشاه برای جنگ با حسن صباح، اولین قربانی خنجر فداییان اسماعیلی شد. در تاریخ 12 رمضان سال 485 ق نظامالملك كه همراه با ملكشاه به بغداد میرفت در صحنه نهاوند واقع در كرمانشاه به دست ابوطاهر اوانی، نخستین فدائی اسماعیلی از پا در آمد و خود نیز توسط نگهبانان كشته شد (همدانی، 1337، ص 18) .
 حسن صباح در اوایل ماه ربیع الثانی 518 ق بیمار شد. چون حس كرد پایان عمرش نزدیك است، بزرگ امید رودباری را به عنوان داعی دیلم و رئیس جامعه اسماعیلیان نزاری منصوب كرد و سه تن از بزرگان برجسته نزاری را به صورت مشاوران انتخاب نمود تا بزرگ امید را در امور دولت یاری كنند. حسن در اواخر ربیع الثانی 518 ق در زمان پادشاهی سلطان سنجر در قلعه الموت درگذشت.  
    پس از مرگ حسن، بزرگ امید رودباری دومین داعی دیلم حکومت اسماعیلیه را به دست گرفت و در سال 532 ق درگذشت و پس از وی پسرش محمد بزرک امید سومین داعی دیلم جانشین پدر گشت .او نیز تا سال 557ق بر اسماعیلیان حکومت کرد .      
پس از مرگ محمد، پسرش حسن كه قبل از مرگ پدر به ولایت عهدی و جانشینی او تعیین شده بود به جای پدر نشست. بنا بر گفته مورخان ایرانی، او در همان ابتدای جوانی با مطالعه عقاید نهضت اسماعیلیه و در تعالیم حسن صباح و نوشتههای فیلسوفان و صوفیان و داشتن هوش و درایت عقلانی مردی دانشمند از آب در آمد. او با بلاغت زبان و شخصیت گیرا و مجذوب كنندهاش، خیلی زود در میان نزاریان محبوبیت یافت، هنوز محمد پدرش زنده بود كه بسیاری از مردم از او به عنوان پیشوای خود پیروی میكردند، و او را همان امامی كه حسن صباح وعده ی آمدنش را داده بود می دانستند، و حسن دوم نیز منتظر فرا رسیدن زمان مناسب برای تبلیغ اندیشههای بزرگ خویش بود، كه در سن 35 سالگی به جای پدر نشست. او تا آن زمان پسر محمد از تبار بزرگ امید شناخته میشد. تا اینكه دو سال و نیم پس از به تخت نشستنبه صورت قاطع عقیده قیامت را به جامعه نزاری عرضه و خود را امام نزاریان معرفی نمود. از آن زمان به بعد نزاریان به یك زندگی كاملاً معنوی دست یافته بودند و مانند صوفیان تمام وابستگی های مادی را رها كرده و به یك زندگی معنوی ارتقأ پیدا كرده و حسن را با لقب«علیَ ذكره السلام » به عنوان امام اول اسماعیلیان نزاری پذیرفتتند . در سال 559 ق اسماعلیان نزاری دورهی الموت به دومین دوره از تاریخ خود وارد شدند، و یك سال نیم بعد از اعلام قیامت در 6 ربیعالاول 561 ق حسن پسر محمد (حسن دوم) به دست زن برادر خود، در قلعه لمسر زخمی و درگذشت .
   پس از حسن دوم نورالدین محمد امام دوم اسماعیلیان نزاری جانشین پدر شد و بعد از نورالدین ، پسرش جلالالدین حسن (حسن سوم) جانشین او گردید. حسن به محض این كه بر تخت نشست بر خلاف پدر و جدش تعالیم و عقیده قیامت را رد كرد. بر خلاف خداوندان الموت خود را متعهد به پیروی از دین اسلام به روش اهل سنت اعلام كرد. او صفیرانی به نزد ناصر، خلیفه عباسی، محمد خوارزم شاه و امیران دیگر سرزمینها فرستاد و آنها را از اصلاحات دینی خود آگاه ساخت.  پس از درگذشت جلال الدین حسن پسرش علاءالدین محمد (محمد سوم) امام چهارم اسماعیلیان نزاری  به جای پدر نشست. در زمان  او در اجرای احكام شریعت اهل سنت سستی پدید آمد و اندیشههای وابسته به دورهی قیامت از نو جان گرفت (جوینی، 1367، صص 249ـ250) .
     در آخر شوال 653 ق ركنالدین خورشاه امام پنجم اسماعیلیان نزاری  جای پدر نشست که مصادف با حمله مغول ها و به خطر افتادن حکوت اسماعیلیان بود .تا این که هولاکو در نیمه شعبان 654 ق برای حمله به قلعه اسماعیلیان به طرف رودبار حركت كرد، و در 18 شوال 654 ق میمون دژ را محاصره كرد. و در روز یكشنبه 29 شوال خورشاه در حالی كه جمعی از بزرگان از جمله خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه اصیلالدین زوزنی و وزیرش، مؤیدالدین او را در میان گرفته بودند. از قلعه به زیر آمد. وی درست یكسال حكومت كرده بود كه تسلیم شد. تسلیم خورشاه مهر پایانی بر تاریخ دولت نزاری زد. با این كه خورشاه تسلیم شده بود و سربازان مغول برای خراب كردن ساختمانها به بالای قلعه رفتند، با مقاومت گروهی از فدائیان روبرو شدند. آنها سه روز تمام با مغولان جنگیدند تا سرانجام همگی كشته شدند. خورشاه از جانب خود نمایندگانی همراه مغولان به قلعه های رودبار فرستاد و چهل قلعه ویران شد ولی فرماندهان قلعههای الموت و لمسر تسلیم نشده و فكر می كردند كه خورشاه از روی اجبار این دستور را صادر كرده است قلعه الموت به محاصره در آمده و هولاكو خود با سپاهی عظیم راهی لمسر شد. چند روز بعد نگهبانان الموت تسلیم شدند و سه روز مهلت خواستند كه از قلعه خارج شوند. در روز چهارم مغولان به قلعه رفتند و آن را غارت كردند و كتابخانه آن را پیش از آتش كشیدن به جوینی سپردند و اجازه دادند تا كتابها را بازرسی كنند و آنچه از نظر او مناسب و قابل حفظ است را جدا كند و بقیه را در آتش سوزانیدند (دفتری، 137، صص 428ـ489).
  با پا در میانی و مداخله خورشاه لمسر تسلیم نشد و هولاكو به همراه سپاهیانش نتوانستند آن را فتح كنند. لمسر به مدت یكسال در محاصره مغولان بود و تسلیم نمیشد تا اینكه بیماری وبا در قلعه شیوع پیدا كرد و بسیاری را از پا در آورد و عده كمی كه زنده مانده بودند ناچار قلعه را در اواخر 655 ق تسلیم كردند. ولی قلعه گردكوه به عنوان آخرین پایگاه نزاریان در ایران سیزده سال پس از سقوط الموت در برابر محاصره كنندگان مغول پایداری كرد، تا اینكه سرانجام به خاطر نیاز به لباس و پوشیدنی در 29 ربیعالثانی 669 ق تسلیم شدند.  
مغولان تا وقتی كه خورشاه برای آن ها سودمند بود با وی به صورت احترام رفتار میكردند. و از او برای تسلیم شدن قلعهها استفاده می كردند. به محض این كه كار تصرف و ویرانی قلعه ها به پایان رسید و كار اسماعلیان تمام شد، او و همراهانش را در راه بازگشت از سفر مغولستان از دم تیغ گذراندند. خانواده خورشاه را كه در قزوین نگاه داشته بودند نیز به قتل رسانیدند (دفتری، 137، صص 428ـ489) .  
  پس از سقوط الموت و قتل خورشاه برای مدت طولانی اسماعلیان در سرزمین الموت، دیلم و رودبار سكونت داشته و به فعالیت های اسماعیلی خود مشغول بودند. در سال 674 ق توانستند برای مدتی قلعه الموت را دوباره به دست آورند. ولی به هر حال قدرت اسماعلیه به اتمام رسیده بود و دیگر قدرتی برای پایداری طولانی برایش نمانده بود، و این جنبش زیاد دوام نیاورد و پاشیده شد. از آن زمان به بعد اسماعلیه نزاری به صورت فرقههای كوچك در سرزمینهای فارسی زبان باقی ماند و در شرق ایران، افغانستان و جایی كه اكنون آسیای مركزی (شوروی سابق) پراكنده شدند، و به تدریج نسل آنها به كلی از سرزمین رودبار بر افتاد (لوئیس، 1362، ص 260).  
 الموت و رودبارپس از سقوط اسماعیلیه: -
با آنكه الموت سقوط كرد و به دستور هولاكو ویران گردید، ولی دوباره آباد شد گویا مغول ها  آن را به عنوان پایگاهی مورد استفاده قرار دادند . سپس در سال 674 ق پس از مرگ ارغون خان جمعی از اسماعلیه، فرزند خور شاه را كه در آذربایجان بود به پیشوایی قبول كرده و الموت را دوباره تسخیر كردند. این بار آقاخان لشكر فرستاد و اسماعلیان را رانده و قلعه را ویران كردند. با این همه به نظر میرسد كه باز هم قلعه الموت دوباره تعمیر و ساخته شده و تا مدتی در میان اتابكان آذربایجان، اسماعلیان، كیاییان و سادات مرعشی گیلان دست به دست میگشت و از سال 930 كه ابتدای حكومت شاه طهماسب اول تا سال 1006 ق قلعه الموت سالم بوده، و به عنوان زندان مورد استفاده قرار می گرفته است. زندانیان زیادی در این دوران به الموت برده شدند و هرگز پای از آن بیرون ننهادند.  
  با مشاهده آن چه كه در تاریخ موجود است دریافت می شود در كه سرزمین الموت و رودباراز ابتدا تا تسلط اسلام بر ایران، با حكومتی مستقل و آزاد، رها از امپراتوران و شاهان ایران می زیسته و از اسلام تا زمان حكومت سلجوقیان نیز جدا ازحكومتهای مركزی و فرمانروایان بوده، ایشان مردمی آزادی خواه، شجاع و مستقل از همه ی حكومت ها بوده و از آن پس نیز با حضوراسماعیله نزاری دراین سرزمین استقلال خود را حفظ كرده و حتی بعد از اسماعیلیه نیز تا سال 930 ق این سرزمین تحت فرمان امیران دیلمان و گیلان چون گذشته استقلال خود را حفظ نموده و جدا از حكومت پادشاهان همواره دارای استقلال و حكومتی آزاده بوده است.
  از سال 1006 ق به بعد از قلعه الموت خبری موجود نیست . گویا از وقتی كه الموت دیگر زندان صفویه نبوده كم كم رو به ویرانی نهاده و دیگر هیچ گاه تعمیر نشده است. از وضع آن در زمان حكومتهای افشاریه، زندیه و قاجاریه اطلاعی موجود نیست .  قلعه افسانه ای الموت بالغ بر 760 سال سرپا و مأمن آزادی خواهان و حاكمان زیادی بوده و امروز نیز ویرانهای از آن باقی نمانده است. ویرانهای كه هنوز صلابت و شجاعت حاكمان این سرزمین خصوصاً حسن صباح و اسماعیلیان را فریاد می كند، و قدرت خداوندان الموت رادر ذهن به تصویر می كشد. نیرویی كه انسانهای زیادی را از اقصا نقاط دنیا برای مشاهده ی عظمت الموت به این سرزمین می كشاند.               


Print  پشتیبانی مالی (Donation)    Print  تماس با شورای مدیران (Contact us)  

Print  امتیاز (Rate) : Rating



 
 
 
 

 

نام کاربری :

رمز عبور :


جهت عضویت در تارنما اینجا کلیک کنید




 

 
 




 

 

نمایش کلیه مطالب تارنما

 

ارسال یک پیوست